بلاگ ←

بیوگرافی دلکش؛ زندگی‌نامهٔ کامل بانوی آواز ایران

۱۴۰۵/۸/۷ · ورود سریع (تست)

بیوگرافی دلکش؛ زندگی‌نامهٔ کامل بانوی آواز ایران

عکس واقعی بانو دلکش، بانوی آواز ایران، پرترهٔ سیاه‌وسفید با شال بافت

بانو دلکش با نام اصلی عصمت باقرپور بابلی (۳ اسفند ۱۳۰۳ – ۱۱ شهریور ۱۳۸۳) خوانندهٔ ایرانی موسیقی سنتی، فولکلور و پاپ بود که با القابی چون «بانوی حنجرهٔ طلایی» و «بانوی آواز ایران» شناخته می‌شود. بیوگرافی دلکش داستان دختری است از بابل که در دوازده‌سالگی با بوقچه‌ای خوراک و به دست رانندهٔ کامیونی از مازندران به تهران رسید و چند سال بعد با صدای آلتوی کم‌نظیرش به ستارهٔ بی‌رقیب رادیو ایران بدل شد؛ صدایی که قوامی، استاد بزرگ آواز، درباره‌اش گفت هیچ‌گاه یک نت فالش نخواند. این زندگی‌نامهٔ کامل بانوی آواز ایران را بخش به بخش مرور می‌کنیم: از کودکی در بابل و کشف صدا به دست روح‌الله خالقی، تا آمد نوبهار، همکاری با علی تجویدی، سینما، بازگشت کوتاه ۱۳۵۶، سکوت پس از انقلاب و میراثی که هنوز زنده است.

کودکی در بابل؛ از تلاوت مادر تا ترانه‌های محلی

دلکش در سوم اسفند سال ۱۳۰۳ در بابل به دنیا آمد. خانواده‌اش خانواده‌ای پرجمعیت بود؛ پدر تاجر پنبه بود و در کنار مادر، نه فرزند دیگر را بزرگ می‌کردند. او از همان کودکی استعداد خوانندگی‌اش را نشان داد؛ هر جا بچه‌های محله جمع می‌شدند، عصمت شروع به خواندن می‌کرد و تشویق هم‌سن‌وسال‌هایش نخستین صحنهٔ اجرای او بود. نخستین تجربهٔ شنیداریِ مرتبط با آواز، گوش دادن به تلاوت قرآن مادرش بود و پس از آن آوازهای مذهبی و ترانه‌های محلی پرجنب‌وجوش مازندران، نخستین مکتب موسیقی او شدند. عصمت در دوران کودکی به مکتب رفت و بخش‌هایی از قرآن را با شنیدن حفظ کرد؛ اما تا وقتی در بابل بود، سواد خواندن و نوشتن نیاموخت. همین نوپایی امکانات، بعدها مسیر متفاوت او را شکل داد: دختری که همهٔ دانش موسیقی‌اش را نه با نت، که با گوش و حافظه فرا گرفت.

دوازده‌سالگی؛ سفر تنها به تهران

وقتی عصمت دوازده‌ساله بود، پدرش را از دست داد. مادر که خود را با شش دختر و سه پسر دیگر سرپرستی می‌کرد، تصمیم گرفت او را نزد یکی از دخترانش که در تهران ازدواج کرده بود بفرستد؛ هم خرجی از دوشش برداشته می‌شد و هم عصمت می‌توانست در تهران سواد بیاموزد. مادر بوقچه‌ای خوراک آماده کرد و دخترش را به دست یکی از دوستان شوهرش سپرد؛ رانندهٔ کامیونی که از مازندران به تهران برنج می‌برد. عصمت کنار دست راننده نشست و به تهران رسید؛ راننده او را در محلهٔ سرچشمه پیاده کرد و به خواهرش سپرد. دختر دوازده‌ساله‌ای که در تهران با خواهرش مازندرانی حرف می‌زد، همان روزهای نخست از خواهرش خواست او را به مدرسه ببرد. خواهرش او را در دبستانی در خیابان ناصرخسرو نام‌نویسی کرد. شروع مدرسه در دوازده‌سالگی، او را به سوژهٔ متلک هم‌کلاسی‌ها بدل کرد؛ اما عصمت بی‌اعتنا پیش رفت و خود را تا کلاس پنجم دبستان رساند. تحصیلات رسمی‌اش همان‌جا تمام شد؛ اما همین آموزش کوتاهِ خواندن و نوشتن، همراه با تخیل و هوش سرشارش، درک ماندگاری از شعر فارسی و الگوهای موسیقایی زبان مادری‌اش به او داد؛ درکی که بعدها اجرای غزل‌های کلاسیک فارسی با صدای او را به وجه احسن ممکن کرد.

کشف صدا؛ از کلاس سرود مدرسه تا ادارهٔ موسیقی

عصمت در هفده‌سالگی به پنجم دبستان رسیده بود. در آن سال‌ها دانش‌آموزان کلاس‌های پنجم و ششم، هفته‌ای یک ساعت آموزش موسیقی می‌دیدند و سرودهای میهنی می‌خواندند. روزی در همین کلاس، آموزگار موسیقی، آقای ظهیرالدینی که ویلونیست هم بود، صدای او را از میان همهٔ دخترها تشخیص داد و گفت این دختر یک نت بالاتر از بقیه می‌خواند. ظهیرالدینی از او پرسید آیا دوست دارد در رادیو بخواند؛ رادیو در ایران تازه بنیان‌گذاری شده بود و خود عصمت نمی‌دانست رادیو چیست. خودش بعدها در گفت‌وگوی مشهور با شاهرخ گلستان این صحنه را چنین تعریف کرده است: مرا نزد روح‌الله خالقی بردند و گفتند این دختر صدایش خوب است. خالقی گفت بخوان! گفتم چی بخوانم؟ گفت یکی از سرودهای مدرسه را بخوان. شروع کردم به خواندن و خالقی اسم مرا فوراً نوشت.

ظهیرالدینی عصمت را به ادارهٔ موسیقی کشور در میدان بهارستان برد؛ جایی که هیئت رئیسه‌اش را روح‌الله خالقی، علینقی وزیری و حشمت سنجری تشکیل می‌دادند. خالقی کیفیت موسیقایی، دامنهٔ گسترده، حجم غیرعادی و عمق صدای آلتوی این دختر را شنید و بلافاصله او را نام‌نویسی کرد و به دست استادی سپرد تا آواز بیاموزد. این استاد عبدالعلی وزیری بود؛ کسی که رپرتوار آواز سنتی فارسی را روشمند به او آموخت: تلفظ دقیق مصوت‌ها، ادای شاعرانهٔ نغمات، درس‌های تنفسی و بازخوانی شعر کلاسیک. عصمت بسیار زود گوشه‌های درآمد، زابل، مویه و مخالف دستگاه سه‌گاه را یاد گرفت و پنج تا شش ماه طول کشید تا سراسر سه‌گاه را فرا بگیرد؛ آموزشی که دو تا سه سال ادامه یافت. او دستگاه‌ها و گوشه‌ها را با گوش دادن و حفظ کردن یاد می‌گرفت؛ همان‌گونه که پیش‌تر آیات قرآن را در مکتب حفظ کرده بود. در همین دوره نواختن سه‌تار را هم به سبک احمد عبادی آموخت. روح‌الله خالقی برای آغاز حرفهٔ او نام هنری «دلکش» را برگزید؛ نامی که به گوشهٔ موسیقی دلکش در ردیف آواز ایران اشاره دارد.

عکس واقعی بانو دلکش در جوانی با پیراهن راه‌راه سبز

رادیو و همکاری با مهدی خالدی؛ آغاز ستاره‌شدن

پس از دو سه سال آموزش، عصمتِ نزدیک به بیست‌ساله آمادهٔ پیوستن به جرگهٔ خوانندگان رادیو بود؛ رادیویی که کمتر از پنج سال از تأسیسش می‌گذشت و هنوز خوانندگان نسل اول مانند قمرالملوک وزیری، روح‌انگیز و ملوک ضرابی سکان‌دارش بودند. دلکش که در محافل خصوصی آواز می‌خواند، در یکی از همین میهمانی‌ها با جمشید شیبانی آشنا شد و مدتی در سبک پاپ کار کرد؛ اما پس از آشنایی با مهدی خالدی به‌طور جدی وارد موسیقی سنتی شد و سرآغاز همکاری درازمدت این دو رقم خورد. نخستین اجرای دلکش در رادیو به سال ۱۳۲۳ بازمی‌گردد؛ از فرستندهٔ «بی‌سیم پهلوی» در چهارراه سیدخندان تهران پخش شد و گروه مهدی خالدی او را همراهی می‌کرد. از همان روزهای نخست توجه همگان به صدای او جلب شد و تا هفت سال بعد، هر یکشنبه عصر و اغلب صبح‌های جمعه، این گروه در رادیو اجرا داشتند. آوازهای او از اشعار عاشقانه و غالباً ناامیدانهٔ رهی معیری، اسماعیل نواب صفا و پرویز خطیبی بود و سبک ساده و مرثیه‌وار آثار خالدی با تفسیر پرشور دلکش درمی‌آمیخت. دلکش در حالی که تنها بیست‌ویک سال داشت به جمع بزرگان رادیو پیوست و با خوانندگان نامدار وقت ترانه‌های دوصدایی اجرا کرد؛ القابی چون «زن حنجرهٔ طلایی» و «بانوی آواز ایران» از همین روزها به او داده شد. همکاری دلکش و خالدی در سال ۱۳۳۰ به سبب اختلاف‌های خلاقانه به پایان رسید، اما سبک منحصربه‌فرد و پرطرفدار او در رادیو ادامه یافت.

آوازهای مازندرانی؛ صدایی که از دل شمال برخاست

در آن سال‌ها برای دلکش آهنگسازی اختصاص داده نمی‌شد و او اجازهٔ خواندن تصنیف نداشت؛ بنابراین برای جبران این کاستی تصمیم گرفته شد پس از هر آواز فارسی، یک آواز محلی مازندرانی هم بخواند. آوازهایی مانند «ربابه جان»، «مریم‌جان»، «زهرا جان»، «امیری»، «رعنا جان»، «کت‌کته شلوار»، «کیجا» و «بانو» که از کودکی در بابل بلد بود. خواندن آوازهای بومی در آن سال‌ها چندان فراگیر نبود و سبک خاص دلکش در کنار اجرای صحیح و دلنشینش خیلی زود او را سر زبان‌ها انداخت. مردم چنان از آوازهای مازندرانی او استقبال کردند که نامه‌های فراوانی برای تکرارشان به رادیو می‌نوشتند و هر یکشنبه، جمعیت زیادی روبروی ساختمان رادیو جمع می‌شد تا او را از نزدیک ببینند. بعدها همین ترانه‌های محلی، از جمله کیجا و بانو، به بخشی از هویت هنری او بدل شدند و دلکش را به خواننده‌ای دو زبانه در قلب موسیقی ایرانی تبدیل کردند.

آمد نوبهار؛ نقطهٔ تحول تصنیف ایرانی

اوج همکاری دلکش و مهدی خالدی در تصنیف «آمد نوبهار» دیده می‌شود؛ اثری که به باور محمود خوشنام، پژوهشگر موسیقی، حرکت از تصنیف به ترانه در موسیقی ایران با آن آغاز شد. در دههٔ ۱۳۲۰ تصنیف‌خوانی‌های قدیمی کهنه و تکراری شده بود و با فاصله‌گرفتن قمرالملوک وزیری و روح‌انگیز از کار حرفه‌ای، جای خالی یک تصنیف‌خوان زن جوان حس می‌شد. خالدی در ساخت آمد نوبهار ریتم دو چهارم را با تأکیدهای ویژه به کار برد و ساختار مارش‌گونهٔ آن برای زمان خودش یک نوآوری بزرگ به شمار می‌رفت. ترانه را اسماعیل نواب صفا سروده بود و اثر در بیات اصفهان ساخته شد. این تصنیف بیش از دو دهه در روزهای نوروز از رادیو و تلویزیون پخش شد و به بخشی از آیین سال‌نوای ایرانیان بدل گشت؛ تا جایی که برای نسل‌هایی از ایرانیان، بهار بدون صدای دلکش قابل تصور نبود.

مثلث تجویدی، دلکش و معینی؛ دههٔ طلایی آواز ایران

سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ را باید اوج شکوفایی دلکش و خلاق‌ترین دورهٔ موسیقی اصیل ایران دانست؛ دوره‌ای که در آن صدای او در کنار ویلن بزرگ لشگری، مجید وفادار، علی تجویدی، پرویز یاحقی و حبیب‌الله بدیعی و پیانوی انوشیروان روحانی به گوش می‌رسید و شعرهای رحیم معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی پوشش می‌داد. همکاری دلکش با علی تجویدی چنان آثار ماندگاری خلق کرد که شماری آن را به همکاری روح‌الله خالقی و غلامحسین بنان تشبیه کرده‌اند؛ دوران اوج شهرت و خلاقیت تجویدی هم دقیقاً به همین سال‌های همکاری با دلکش برمی‌گردد. پیوند عمیق عاطفی میان این سه تن چنان بود که وقتی خبر درگذشت دلکش به تجویدی رسید، او سه هفته با هیچ‌کس حرف نزد. دلکش در شصت سال زندگی حرفه‌ای بیش از دویست ترانه، آواز و تصنیف خواند؛ ترانه‌سرایان اصلی او رحیم معینی کرمانشاهی، اسماعیل نواب صفا، بیژن ترقی و پرویز خطیبی بودند و آهنگسازانش پس از تجویدی و خالدی، پرویز یاحقی، مجید وفادار، حبیب‌الله بدیعی، انوشیروان روحانی و همایون خرم. از میان دویست اثر ضبط‌شدهٔ او در آرشیو رادیو، این آوازها و ترانه‌ها از ماندگارترین‌هایند:

  • آمد نوبهار (خالدی / نواب صفا)؛ تصنیف نوروزی چند نسل
  • بردی از یادم (ترانهٔ پرویز خطیبی)؛ همان اثری که در ۱۳۵۶ همهٔ تالار را به پا خواند
  • آتش کاروان (تجویدی / بیژن ترقی)؛ لقبی که خودش نیز به او داده شد
  • یاد کودکی، قسمت من، پشیمان شدم، سفر کرده و تنهای تنها مانده‌ام (تجویدی / معینی کرمانشاهی)
  • اشک سپهر (یاحقی / بیژن ترقی)
  • امشب ای ماه به درد دل من تسکینی؛ آواز دشتی با ویلن پرویز یاحقی
  • بگذار تا مقابل روی تو بگذریم؛ آواز چهارگاه با ویلن علی تجویدی
  • ای خدا این وصل را هجران مکن؛ مثنوی افشاری با نی حسن کسایی
  • به کنارم بنشین (خالدی / رهی معیری)

صدای دلکش؛ آلتویی که هیچ‌گاه فالش نخواند

آنچه دلکش را از هم‌عصرانش جدا می‌کرد، پیش از هر چیز ویژگی‌های فنی صدای او بود. صدای دلکش در محدودهٔ آلتو قرار داشت؛ اما افزون بر حجم بالا و گستردگی فراوان، «صدای سینه‌ای» بود و او با مهارت می‌توانست فاصله‌های صوتی تنور، سوپرانو و متزو سوپرانو را هم بخواند. رضا مجرد، پژوهشگر موسیقی، دلکش را تنها خوانندهٔ زن «چپ‌کوک» می‌داند که در خوانندگی راست‌کوک نیز تبحر کامل داشت. حسین قوامی، استاد آواز، دلکش را تنها خوانندهٔ زنی می‌دانست که هرگز فالش نخواند و همهٔ ملودی و کلام را صحیح اجرا کرد؛ هیچ لغزشی در تحریرها و سکوت‌های او شنیده نشده است. نکتهٔ جالب آنکه دلکش سولفژ نمی‌دانست؛ وقتی از او پرسیدند با نیاموختن سولفژ نمی‌ترسد اشتباه کند، گفت اشتباه کار تحصیل‌کرده‌هاست و آدم‌های کم‌ادعا به دلیل احساس مسئولیت در کارشان کمتر اشتباه می‌کنند. غلامحسین بنان هم اجرای دلکش را به اجرایی دوصدایی تشبیه می‌کرد؛ گویی شنونده هم صدای بم مرد را می‌شنود و هم صدای زیر زن را. همین ترکیب از قدرت فنی، تفسیر تخیلی و فرافکنی احساسی، سبک آوازی متمایز او را به مرجعی برای نسل‌های بعد بدل کرد.

دلکش در سینما؛ ستاره‌ای که فروش فیلم را تضمین می‌کرد

در اواخر دههٔ ۱۳۲۰ که دلکش به اوج شهرت رسیده بود، اسماعیل کوشان در شرکت پارس‌فیلم به پتانسیل سینمایی او پی برد و باور داشت حضور دلکش موفقیت فروش هر فیلمی را تضمین می‌کند. او بالاخره دلکش را متقاعد کرد که برای نخستین بار وارد سینما شود. نخستین فیلم دلکش «شرمسار» بود؛ فیلم‌نامهٔ آن را علی کسمایی نوشته بود و دلکش شماری از تصنیف‌هایش را با آهنگ مهدی خالدی در فیلم خواند. فیلم با استقبال فراوانی روبه‌رو شد و با دویست هزار تومان فروش، پرفروش‌ترین فیلم سال شد. سپس در فیلم «مادر» به تهیه‌کنندگی همسرش شاپور یاسمی در کنار قمرالملوک وزیری ایفای نقش کرد. در دههٔ ۱۳۳۰ دلکش به ستارهٔ سینمای ایران بدل شد؛ فیلم سومش «افسونگر» با بازی ناصر ملک‌مطیعی و ژاله علو ۹۷ شب در دو سینمای همای و دیانا اکران شد و بیش از سیصد هزار تومان فروخت. او در همین دهه در فیلم «فردا روشن است» در کنار محمدعلی فردین بازی کرد و در فیلم «دسیسه» هم ظاهر شد. در سال ۱۳۵۱ پس از چند سال وقفه دوباره به سینما برگشت و در فیلم «قمار زندگی» نقش خواننده‌ای را بازی کرد که دخترش را لیلا فروهر ایفا می‌کرد؛ اما از این فیلم استقبال نشد. دلکش در عرصهٔ موسیقی همکاری‌های به‌یادماندنی دیگری هم داشت؛ از جمله دوئت «دلم می‌خواست» با ویگن، سلطان جاز ایران.

عکس واقعی بانو دلکش، ستارهٔ آواز و سینمای ایران در دههٔ سی

کناره‌گیری، بازگشت کوتاه و سکوت پس از انقلاب

نکتهٔ عجیب در کارنامهٔ دلکش، غیبت او از برنامهٔ پرطرفدار «گل‌ها» است؛ او به دلیل اختلافی که با داوود پیرنیا داشت هرگز در این برنامه شرکت نکرد و در طول دوران فعالیتش در برنامه‌های موسیقی تلویزیون هم حاضر نشد. با این حال تا پیروزی انقلاب حضور دائم و مؤثری داشت و از محبوب‌ترین خوانندگان زمان خود باقی ماند؛ حتی وقتی خوانندگان تازه‌ای چون مرضیه و پوران پا به عرصه گذاشتند، از محبوبیت دلکش کاسته نشد. پرویز خطیبی در خاطراتش نوشته که در شب چهارم اردیبهشت ۱۳۵۶، در سالگرد تأسیس رادیو تهران، وقتی دلکش پس از مدت‌ها کناره‌گیری روی صحنه آمد و ترانهٔ معروف «بردی از یادم» را خواند، تمام مدعوین به پا خاستند و با کف‌زدن‌های ممتد که بیش از پنج دقیقه طول کشید فریاد زدند: مگر می‌شود تو را از یاد برد؟ پس از انقلاب ۱۳۵۷ و ممنوع‌شدن خوانندگی زنان، دلکش خوانندگی را به‌طور کامل کنار گذاشت و سال‌های پایانی عمر را به همراه تنها فرزندش سهیل فزون‌مایه در تهران گذراند. با این حال نزدیک به بیست سال سکوت، پایان ماجرا نبود؛ در سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ دلکش در اروپا و آمریکا روی صحنه رفت. سیما بینا که یکی از همین کنسرت‌ها را از نزدیک دیده، تعریف می‌کند دلکش با عصا به صحنه آمد و هرچند صدایش بم‌تر از جوانی بود، آن‌قدر درست خواند که حتی یک نت فالش نداشت.

زندگی شخصی؛ دو ازدواج و یک فرزند

دلکش دو ازدواج را تجربه کرد؛ نخست با شاپور یاسمی، نویسنده و تهیه‌کنندهٔ سینما (پسر رشید یاسمی و برادر سیامک یاسمی) که فیلم «مادر» با تهیه‌کنندگی او ساخته شد، و سپس با داریوش فزون‌مایه که ثمرهٔ این پیوند، تنها فرزندش سهیل بود. او در دوران اوج شهرت با کار خیر هم فاصله نگرفت؛ در طرح ملی ساخت مدارس، با خرید هزار و پانصد برگ از شعبهٔ مرکزی بانک بیمه بازرگانان شرکت کرد. در روزهای پایانی زندگی از این که شماری از خوانندگان جوان تصنیف‌های او را به غلط اجرا و به بازار می‌فرستادند دلگیر بود و باور داشت قدیمی‌ها هنوز این تصنیف‌ها را با صدای خودش به یاد دارند و اجرای غلط، ارزش و احترام این آثار را پایین می‌آورد.

عکس واقعی بانو دلکش در سال‌های پایانی عمر

درگذشت و آرامگاه؛ خداحافظی بی‌سروصدا

دلکش مدتی به دلیل بیماری کلیوی در بیمارستان بستری بود و سرانجام در غروب چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۳ در بیمارستان ایران‌مهر تهران درگذشت؛ هفتاد و نه سال داشت. خانواده‌اش تصمیم گرفتند او را بدون مراسم ویژه‌ای خاکسپاری کنند. تنها پسرش سهیل از پیش تصمیم داشت پیکر مادر را در امامزاده طاهر کرج به خاک بسپارد؛ اما با گذشت چند روز از درگذشتش، هیچ‌کدام از اعضای خانواده برای تحویل پیکر به بیمارستان نرفتند. محمدحسین همافر، رئیس وقت مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیشنهاد کرد پیکر دلکش در قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا آرام بگیرد؛ ولی همسر پیشین دلکش با این کار مخالفت کرد و سرانجام پیکر او پس از چهار روز در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. پس از مرگ او جز چند نشست کوچک، مراسم بزرگداشتی برگزار نشد؛ صداوسیما خبر درگذشتش را پخش نکرد و بیشتر روزنامه‌ها تنها چند سطر دربارهٔ او چاپ کردند. چنین خداحافظیِ بی‌سروصدایی برای هنرمندی که روزگاری جمعیت را جلوی ساختمان رادیو می‌نشاند، حواشی تأمل‌برانگیزی برای تاریخ موسیقی ایران باقی گذاشت.

میراث دلکش؛ چرا هنوز بانوست؟

میراث دلکش فقط آثار ضبط‌شدهٔ او نیست؛ نگاه استادان بزرگ به او هم بخشی از این میراث است. علی تجویدی باور داشت هیچ خواننده‌ای مانند دلکش قدرت فراگیری شعر و آهنگ و آمیختن درست این دو را ندارد و می‌گفت او باید برای تحصیل موسیقی به اتریش می‌رفت تا نابغهٔ بزرگ موسیقی قرن شود. محمود محمودی خوانساری معتقد بود بسیاری از خوانندگان مرد باید بنشینند و راه و رسم صحیح خواندن را از آواز دلکش بیاموزند. سیما بینا صدای او را پرحجم، گیرا و از نظر شخصیت آوازی بسیار مردمی می‌داند و باور دارد آن آنی که در صدای دلکش هست و آن کاراکتر و طنین، قابل تقلید نیست. دلکش از مشوقان سیما بینا در آغاز خوانندگی‌اش هم بود. علاقه به دلکش فقط در میان موسیقی‌دانان نبود؛ محمدعلی سپانلو، شاعر و نویسنده، از هواداران سرسخت او بود و آوازهایش را خوب می‌خواند، و در رمان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» شهرام رحیمیان، دلکش خوانندهٔ محبوب شخصیت دکتر نون است. علی اشتری، شاعر معاصر هم درباره‌اش سروده است: «دلکش بخوان کز آن لب شیرین نوای شور / شور دگر برآورد از جان ناخوشم». امروز آثار او در بازخوانی‌های بسیار زنده‌اند و هر سال در نوروز، صدای آمد نوبهار همچنان از رادیوها می‌پیچد؛ نشانهٔ آنکه بانوی حنجرهٔ طلایی هنوز از یاد نرفته است.

پرسش‌های متداول دربارهٔ دلکش

نام اصلی دلکش چه بود و کجا به دنیا آمد؟

نام اصلی او عصمت باقرپور بابلی بود و در سوم اسفند ۱۳۰۳ در بابل زاده شد. نام هنری «دلکش» را روح‌الله خالقی، برای او برگزید؛ نامی برگرفته از گوشهٔ دلکش در ردیف موسیقی ایرانی.

معروف‌ترین ترانهٔ دلکش کدام است؟

«آمد نوبهار» با آهنگ مهدی خالدی و ترانهٔ نواب صفا مشهورترین اثر اوست که بیش از دو دهه در نوروز پخش می‌شد؛ «بردی از یادم» و «آتش کاروان» هم از ترانه‌های ماندگار اویند.

دلکش کجا دفن شد؟

او در امامزاده طاهر کرج، جایی که آرامگاه شمار زیادی از هنرمندان است، به خاک سپرده شد؛ پس از چهار روز توقف پیکر در بیمارستان و مخالفت همسر پیشینش با خاکسپاری در قطعهٔ هنرمندان بهشت زهرا.

چرا دلکش در برنامهٔ گل‌ها شرکت نکرد؟

او به دلیل اختلافی که با داوود پیرنیا، بنیان‌گذار و تهیه‌کنندهٔ گل‌ها، داشت هرگز در این برنامه حضور نیافت و در برنامه‌های موسیقی تلویزیون هم شرکت نکرد؛ با این حال تا انقلاب از محبوب‌ترین خوانندگان رادیو باقی ماند.

منابع و مطالعهٔ بیشتر

شرح حال بالا با گردآوری و تطبیق اطلاعات از چند منبع معتبر نوشته شده است؛ برای مطالعهٔ عمیق‌تر دربارهٔ زندگی بانوی آواز ایران، صفحهٔ دلکش در ویکی‌پدیای فارسی و نسخهٔ انگلیسی ویکی‌پدیا منابع مفصلی هستند که شرح حال، فهرست آثار و حواشی زندگی او را پوشش می‌دهند. برای شنیدن نمونه‌های آواز سنتی ایرانی نیز می‌توانید بلاگ ساندیسی را دنبال کنید، از فهرست هنرمندان ایرانی مسیر شنیدن را ادامه دهید و بیوگرافی محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران را هم بخوانید.

عکس‌های این نوشته تصاویر واقعی بانو دلکش هستند؛ پرترهٔ اصلی از هفته‌نامهٔ تابناک و بقیه از آرشیوهای عمومی اینترنت است.

زمان مطالعه: حدود ۱۶ دقیقه

شنیدن موسیقی در ساندیسی

نقشهٔ سایت — فهرست همهٔ آهنگ‌ها و هنرمندان